Saturday، August 29، 2009

انتخابات گذشته؛ انتظارات و چالش ها

مطلب زیر مصاحبه کوتاه من است با فروزان " آرزو " عضو شبکه جامعه مدنی و حقوق بشر افغانستان در رابطه با دومین انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی کشور. این مصاحبه در سایت شبکه و هم چنان در صفحه ویژه شبکه در هفته نامه کلید نیز به نشر رسیده است. نشانی انترنتی شبکه این است: www.cshrn.af

افغانستان، دومین دور انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی را پشت سر گذاشته است، شما دیدگاه تان را درمورد این انتخابات بیان کنید.

انتخابات اخیر، اتفاق مهم برای مردم افغانستان است. با وجود تمام نواقص که در مورد این انتخابات مطرح است، باید آن را دستاورد بزرگ برای افغانستان به شمار آورد.

انتخابات، مکانیسمی است که حضور مردم را در حیات سیاسی شان، برای تعیین سرنوشت سیاسی کشور، تسجیل میکند. مؤثریت و سلامت انتخابات، تاحدود زیادی، به سطح شعور سیاسی مردم و حساسیت آنان در قبال سرنوشت شان منوط است. ازاین رو مؤثریت این مکانیسم در کشورهای عقبمانده با کشورهای توسعه یافته تر فرق میکند. با این همه، این انتخابات میتوانست خیلی بهتر از این برگزار شود. نبود امنیت، عدم شفافیت، دخالت ارگانهای اجرایی، عدم صداقت کمیسیون انتخابات و وجود زمینه های گسترده برای تقلب، از مواردی اند که می توانست جلوگیری شود.

گفته میشود که نقش عوامل دیگر، از جمله نقش نیروهای خارجی در انتخابات، تأثیرگزارتر از نقش مردم است، شما دراین مورد چه نظر دارید؟

مبنای اصلی انتخابات براین نکته استوار که حکومت مال مردم است و تصمیم مردم در انتخاب مدیران سیاسی شان تعیین کننده است. از این رو اصولاً باید مردم، اولین و آخرین تصمیم گیرنده در تعیین زمامداران سیاسی و سرنوشت سیاسی کشور باشند؛ امّا متأسفانه چه به گونۀ تبلیغاتی و چه در موارد عینی و عملی، بر مؤثریت نقش نیروهای دیگر، از جمله خارجیها، رهبران و بزرگان اقوام و قبایل و قوماندانهای دوران جنگ آنقدر تأکید شده است که مردم خود را عامل دست چندم میشناسند. این مسأله باعث شده است که از یکسو مردم نسبت به انتخابات اعتماد خود را از دست بدهند و انتخابات را صرفاً یک نمایش برای مشروعیت بخشیدن به تصامیمی بدانند که توسط کسان دیگر گرفته شده است و از سوی دیگر، روند دموکراسی در کشور را یک فریب و دروغ بدانند و حتا نسبت به ذات نظام دموکراسی و انتخابات شک کنند.

باید خیلی نگران کننده به حساب آید که شمار زیادی از مردم شور و شوق و انگیزۀ شان را برای شرکت در دومین انتخابات ریاست جمهوری کشور از دست میدهند. اگر این روند به همین شکل ادامه پیدا کند باعث میشود که افغانستان، بزرگترین فرصت تأریخی خود را برای ایجاد یک نظام مردمی از دست بدهد. فراموش نکنیم که پیش از این هم با برخوردهای غیر مسؤولانۀ مقامات اجرایی و سیاسی، که متأسفانه زیر نام دموکراسی صورت میگرفت، مردم اعتماد خود را نسبت به دموکراسی از دست داده بودند. یکبار در دهۀ دموکراسی و بار دیگر در دوران حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان.

با توجه به نکاتی که گفته شد، به نظر شما حکومت آینده چه انتظارات و مشکلاتی را فراروی خود خواهد داشت؟

این نکته را باید دقت کنیم که انتظار مردم از حکومت به معنای اعتماد مردم نسبت به حکومت است. پس هرقدر این انتظار و توقع بیشتر باشد نشاندهندۀ آنست که مردم به حکومت شان اعتماد بیشتر دارند و برای آن حساب کلانتر باز میکنند. مسؤولان حکومت باید از این نکته هراس کنند که مبادا مردم از آنها هیچ انتظاری نداشته باشند. به نظر میرسد که حکومت فعلی، با همان انتظارات و توقعات مواجه است که حکومت قبلی مواجه بود؛ زیرا مردم به خواستهای شان در دور قبلی دست نیافتند. امنیت، عدالت اجتماعی، توسعۀ متوازن، رفع بیکاری، کنترل فقر، توزیع عادلانۀ امکانات و فرصتها و بهبود کمی و کیفی خدمات اجتماعی در عرصۀ آموزش و پرورش، بهداشت و نیازمندیهای عمومی، برخی از مهمترین خواسته های مردم از حکومت آینده است.

مهمترین چالشهایی که فراروی حکومت قرار دارد نیز همان چالشهای قبلی است. فساد شرم آور در اکثر ادارات افغانستان، تعصب ریشه دار قبیله یی، قومی، مذهبی، زبانی، جنسی، طبقاتی، ناامنی روز افزون و گسترش جنگهای فرسایشی در مناطق مختلف کشور و بحران عدم اعتماد، از مهمترین چالشهایی اند که متأسفانه در طول چند سال گذشته، نه تنها کم نشده، بلکه در برخی از موارد افزایش نیز یافته است. مسؤولان حکومت جدید باید پیش از هر چیز، نگران این حرکت قهقرایی باشند.


Saturday، August 22، 2009

انتخابات و يك سوال اساسي ديگر

روز پنجشنبه، افغانستان شاهد دومین انتخابات ریاست جمهوری در تاریخ سیاسی اش بود. انتخابات، یکی از مهم ترین فرآیند های سیاسی در تمام ساختار های دموکراتیک است، که مبنای مشروعیت نظام های سیاسی را بر رآی مردم می گذارد. انتخابات، یکی از بهترین شگرد ها برای انتقال مسالمت آمیز قدرت سیاسی ازیک گروه سیاسی به گروه دیگر سیاسی می باشد. به همین اساس است که از انتخابات به عنوان یکی از ارکان های مهم دموکراسی یاد می کنند. چون دراین نظام تنها رأی مردم و خواست مردم است که خاستگاه قدرت سیاسی و مبنای برای مشروعیت آن به حساب می آید. مردم دراین نظام اصل است، چون ازیک طرف مردم با اراده و تصمیم خودشان دولت را می سازند و از طرف دیگردولت برخواسته از اراده و تصمیم مردم ناگزیر از کارکردن برای مردم و جدی گرفتن آن است. یعنی مردم دراین نظام هم وسیله است و هم هدف. وسیله، چون آنگونه که اشاره رفت، دولت ها درنظام های انتخاباتی به وسیله رأی مردم مشروعیت کسب می کنند. وهدف به این دلیل که دولت های انتخاباتی مجبور و مکلف اند که برای مردم کار کنند و در راستای توسعه زندگی مردم از هرجهت، تلاش بخرچ دهند. این دولت ها، از قدرت استفاده می کنند برای بهترساختن شرایط زندگی مردم. این عمده ترین معیار است برای تفریق نظام های مردمی از نظام های استبدادی و توتالیتر.
این ویژه گی های منحطر به فرد، درواقع یکی از مقبولیت این نظام است که این جریان را تبدیل به یک جریان سیاسی جهانی کرده است. شما شاهد هستید که امروز یک تعداد زیاد از کشورهای که تجربه های دردناک از نظام های استبدادی را داشته اند در تلاش اند تا دموکراسی را به عنوان یکی از بهترین نظام های سیاسی در کشورهای شان نهادینه بسازند. جدای از این که دموکراسی تاهنوز یکی از بهترین روشها برای اداره سیاسی یک جامعه شناخته شده است، بنا به تجربه های تاریخی از توسعه کشورهای جهان اول، این واقعیت را می توان استنباط کرد که توسعه در مجموع می تواند دریک بستر سیاسی دموکراتیک ومردمی، فضای بیشتر برای بالنده گی و تنفس داشته باشد تا در یک بستر ضد مردمی و استبدادی و برعکس. چون دراین گونه نظام ها قدرت سیاسی مانع و سدی دربرابر فرآیند توسعه به حساب نمی آید، بلکه قدرت سیاسی تبدیل به یک نیروی محرکه جهت پیشبرد فرآیند توسعه می شود(آمارتیاسن، توسعه یعنی آزادی).
این بهم پیوستگی چه از لحاظ تاریخی و چه از لحاظ علمی بین نظام های مردم سالار و توسعه، باعث شده است که خیلی از کشورهای توسعه نیافته ویا حداقل بعضی از نیروهای سیاسی و فکری دراین کشورها، دموکراسی را به عنوان یک ضرورت اساسی، جهت توسعه واز هم فروپاشاندن موانع فراروی توسعه، تلقی کنند. این ایده درخیلی از کشورهای جهان نتیجه بخش بوده است.
براین اساس انتخابات ودموکراسی درافغانستان، به عنوان یک کشور توسعه نیافته، با گذشته دردناک از استبداد و انسان کشی، یک فرصت واقعا طلایی و ناب به حساب می آید برای ما. باوجود تمام مشکلات و تهدید های گوناگون که وجود دارد، باید انتخابات را به عنوان یک ارزش، جهت انسانی تر کردن سیاست درافغانستان، گرامی داشت. شماشاهد بودید، کسانی که دیروز برای قبضه کردن قدرت، هزاران انسان بی گناه را به مسلخ گاه می فرستادند، امروز مجبور است در همان مکان برای مردم هزاران دروغ ببافد تا رأی شانرا شکارکند. این یک درس بزرگ است برای ما.
البته نباید توقع داشت که باوجود تمام زیربناهای سنتی فرهنگی و سیاسی که درطول تاریخ، در فرهنگ سیاسی جامعه ما ریشه دوانده است، انتخابات بتواند راهی باشد بسوی رهایی زودهنگام. بلکه باید توقع مانرا از انتخابات کمی پایین تر نگه داریم و نگاه مان به انتخابات بیشتر یک نگاه آموزشی و تجربه گونه باشد، برای خو گرفتن وعادت کردن با نورم های زندگی دموکراتیک و مدنی.
بیاد داشته باشیم، منظور این نیست که چون ما گام های اول را بسوی دموکراسی برمی داریم و فاقد تجربه قبلی دراین عرصه هستیم، هرکاری دلمان خواست انجام دهیم. نه، بلکه باید خیلی مواظب باشیم که سنت های بد و ناشایست سیاسی را در جامعه ترویج نکنیم. متاسفانه یکی از آسیب های جدی که مبارزات انتخاباتی ما، از آن رنج می برد، توزیع و مصرف پول های کلان از طرف یک تعداد محدود از کاندیداهای ریاست جمهوری بود. توزیع پول برای خرید مردم و اجاره کردن هوتل و رستورانت ها برای توزیع غذا به مردم، می تواند پیامدهای بد کوتاه مدت و بلند مدت را در سیاست ما برجا بگذارد. این عملکرد نه چندان خوب از لحاظ سیاسی نشان می دهد که ازیک طرف کسانی که باپول می خواستند رأی مردم را بدست آورند، دارای منطق کاملا ضعیف سیاسی بودند، چون امیدی نداشتند که با منطق و برنامه مردم را جذب کنند و از طرف دیگر این سنت می تواند به بدبینی مردم نسبت به سالمیت و مفیدیت پویش های چون انتخابات، آزادی ودموکراسی دامن زند.
بهرحال در کنار مشکلات گوناگون، مثل حدس و گمانهای مبنی برتقلب، فکر می کنم مهم ترین مسئله دردومین انتخابات ریاست جمهوری، پاسخ گفتن به این سوال باشد که آیا انتخابات به عنوان یک فرصت خوب برای تغییر، می تواند اعتماد و امیدهای برباد رفته مردم را نسبت به روند که بعداز سقوط طالبان با حمایت سیاسی، اقتصادی و نظامی غرب درافغانستان شکل گرفته است، باز گرداند یانه؟ شواهد نشان می دهد که بدبینی مردم نسبت به این روند روزتاروز افزایش می یابد و مردم احساس می کنند که این جریان غربی، نمی تواند پاسخ گوی نیازمندیهای مبرم زندگی شان باشد. بنابراین اگر دولت برخواسته از درون صندوق های رأی نتواند این اعتماد را ایجاد کند، ما شاهد خطرناک ترین و بحرانی ترین لحظه ها در روزها و سالهای آینده خواهیم بود. نمی دانم آیا تیم پیروز این انتخابات این توانایی را خواهد داشت یانه؟ باید منتظر ماند و دید.

Monday، July 13، 2009

به هوای کابل

خیلی وقت می شود که چیزی دراینجانگذاشته ام.دلیل اش این بود که این روزهای که گذشت خیلی مصروف بودم. هفته پیش یک بخش برنامه ما تمام شد. وقرار برنامه از قبل تعین شده، باید برای مدتی برگردیم افغانستان.

دوسال قبل وقتی در امتحان بورس آلمان کامیاب شدم، دقیقا زمانی بود که تازه از دانشگاه کابل فارغ شده بودم. بورس ما اصلا برای ماستری است، اماچون اکثردانشگاههای اروپایی لیسانس را که ما از کابل می گیریم به عنوان لیسانس قبول ندارند، به همان دلیل باید دوازده ماه درس بخوانیم تا لیسانس ما معیاری شود. یعنی برابر شود با سند لیسانس که دانشگاههای اروپایی به دانشجویان شان می دهند. لذا هفته قبل این برنامه دوزاده ماهه ما تمام شد و لیسانس ما هم معیاری.

فعلا ما باید برویم افغانستان و گفته اند که قرار است تا نیمه های 2010 دوباره برگردیم آلمان، برای شروع برنامه ماستری. چون درمجموع ما چند گروپ هستیم که اینجا درس می خوانیم و فعلا گروپ جدید از افغانستان آمده اند و ماباید منتظربمانیم تا این ها هم دوازده ماه شانرا تمام کنند تا هردو گروپ که تقریبا 25 نفر می شود، یکجا برنامه ماستری را شروع کنیم. البته باید عرض کنم که در دانشگاه رور فعلا درحدود پنجاه نفر از استادان اقتصاد، پوهنتون های مختلف افغانستان در حال آموزش اند و این ها تصمیم دارند درآینده نزدیک این تعداد را افزایش دهند. این یک غنمیت بزرگ است برای کشور ویران مثل افغانستان.....

بهرحال این مدت که اینجا بودم، تجربه خوبی بود برای من. درسها همه بروز و خواندنی بودند. استادان اینجا تمام شان واقعا مهربان، دلسوز و دوست داشتنی هستند. همیشه با مهربانی برای ما درس می گفتند، به حرفهای ما گوش می دادند بصورت منظم واساسی برای ما برنامه می گذاشتند و بصورت منظم برنامه هایشان را ختم می کردند. همه چیز واقعا خوب و عالی گذشت.

وقتی ازاینجا می روم باید درفاکولته اقتصاد کابل باشم و به اصطلاح برای مدتی خاک تباشیر بخورم تا با تکمیل دوره نامزدی، پوهیالی شوم. من همیشه عاشق تدریس در دانشگاه بوده ام. وقتی درکابل درس می خواندم از کار درادارات و انجوها (نه تمام شان) نفرت داشتم، چون تصورمی کردم، دردرون آن آدارات فاسد و خالی، یا آدم می پوسد ویا تبدیل به یک ابزارک می شود برای پیشبرد اهداف و آرمانهای دیگران.

هرچند فضای علمی دانشگاههای ما چندان تعریف ندارد، اما حداقل فرصت این را به آدم می دهد که آزادانه نفس بکشد، تحقیق کند، کتاب بخواند. این دوست داشتنی است، عالی است.

.... اگر هواپیما سقوط نکرد، مطلب بعدی را از کابل برایتان می گذرام. راستش کمی دلتنگ شده ام، برای فامیل ام، برای دوستانم، برای کابل، برای جاغوری،.........

Wednesday، July 01، 2009

برابری بهتر از برادری



بعضی شعارها برای آدم آزاد دهنده و ناخوشایند است. یکی از این شعارها، که شاید این روزها شما هم زیاد بشنوید این است که بعضی ها می گویند مردم افغانستان و یا روشن تر اقوام افغانستان باهم برادر اند. این گونه شعارها بخصوص در جریان انتخابات ریاست جمهوری بیشتر مود می شوند. من که از این شعارها خیلی زیاد شنیده ام خصوصا از زبان کسانی که گاهی می خواهند به صورت قلابی اکت و اداهای ملی را از خود به نمایش بگذراند.

اما راستش من از این شعار زیاد خوشم نمی آید. به دو دلیل، اولا در افغانستان تنها برادرها زندگی نمی کنند بلکه نصف این جامعه را خواهران ما تشکیل می دهند.ثانیا، از این شعار بوی برتری خواهی و استبداد به مشام می رسد. چند روز قبل یکی از دوستانم که این جا بامن زندگی می کند بدون این که کوچکترین اعتنای به من داشته باشد گفت که ما به عنوان اکثریت شبیه برادر بزرگتر دیگران هستیم لذا حق بیشتر داریم. خیلی حالم بد شد اما حرفی نزدم فقط سکوت کردم. شما می دانید که درکشورهای مثل افغانستان برادران باهم حق مساوی ندارند. برادر بزرگتر چون بزرگ است همیشه حق بزرگ تر دعوا دارد. برادر بزرگ تر بعد از کلان فامیل، معمولا پدر فامیل همه کاره است. باید در مقابل حرف اش کسی حرف نزند، تصمیم اش بخاطر بزرگ بودن اش، تصمیم است و دیگران ناچار از پذیریش آن، گاهی به حال برادران کوچک تر لطف می کند وگاهی اگر خواست خشم می کند، طرز نگاه به اوهمیشه متفاوت است.

البته من بصورت کلی این مسئله را یادآوری می کنم درحالیکه استثنأ زیاد وجود دارد. اما بصورت عمومی فرهنگ موجود درجامعه ما این گونه است. و این گونه نابرابری ها و زیاده خواهی ها در باورهای فرهنگی ما که متأثر از بافت اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی وحتا تاریخی حاکم در جامعه ما است، برای خیلی ها یک امر پسندیده و قابل دفاع می نماید. نگاه متفاوت به برادر بزرگتر دربین فامیل هم به عنوان یک باور فرهنگی، برای اکثریت مردم قابل قبول است. این نشان دهنده یک نظام نابرابر وتوزیع ناعادلانه حق تصمیم گیری و قدرت در فامیل بین برادران بزرگ تر و کوچک تر می باشد.

این می تواند درسطح کلان تر یعنی در سطح یک کشور هم صدق کند. اعتقاد به برادری صرف و تقسیم بندی مردم یک کشور به برادر های بزرگتر و کوچکتر، اعتقاد به برتری خواهی و توزیع نابرابر حق تصمیم گیری، قدرت وثروت دریک کشور است. بدون شک سیاست و حکومت که بر مبنای چنین فکر واعتقادی شکل می گیرد، ناعادلانه است. ما وشما زیاد ازاین گونه بی عدالتی هارا دیدیم وتجربه کردیم.

منظور اصلی این است که در افغانستان برابری مهم تر از برادری است. البته اگر درکنار برابری، برادری هم باشد، خیلی بهتر می شود. اما به نظرمن برابری اولویت دارد. چون نه تنها دومشکل اولی را ندارد بلکه اعتقاد راسخ به برابری و عمل برمبنای برابری درکشور ما که نژادها،مذاهب و زبانهای متفاوت درآن زندگی می کنند، یک امر است که می تواند درساختن یک جامعه بدون نزاع و جدل خیلی بااهمیت باشد.

برابری در تصمیم گیری، برابری جهت مشارکت درفرآیندهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی، برابری در توزیع امکانات و استفاده از امکانات مشترک و ملی و... این ها تنها زمان ممکن است که نگاه سیاست مداران ما و مردم ما به تمام کسانی که درکشور زندگی می کنند، نگاه انسان محور ومبتنی براین باور باشد که هیچ فرد برفرد دیگر، هیچ قوم بر قوم دیگر و ..... امتیاز وبرتری ذاتی ندارند، بنابراین کسی نباید حق اضافی دعواکند.

برای تقویت چنین باور، هر سازوکاری که بتواند مارا کمک کند، درکشور باید تقویت شود. دموکراسی و انتخابات نمونه های ازاین سازوکارها هستند. انتخابات پیش رو، هرچند به اعتقاد بعضی ها اگر نمایشی هم باشد اما یک پیام خوب دارد، و آن این که هر کس با هرنژاد، مذهب وزبان فقط حق یک رأی دارد وبس. این یعنی مقدمه ای برای برابری. البته اگر از دهها مشکل که درپروسه انتخابات وجودداردَ، چشم پوشی کنیم. لذا سیاست مداران ما بهتر است بجای برادری شعار برابری سردهند و بپذیرند که بدون اعتقاد به برابری مشکل کشور حل نمی شود. باید بپذیرند که یک هندو افغانی حق مساوی با یک مسلمان افغانی دارد و آلی آخر. البته کمی سخت است اما هستند کسانی که به چنین باور رسیده اند و نشان داده اند که این ممکن است.

Sunday، June 28، 2009

دورهای باطل

باگذشت هرروز از مبارزات انتخاباتی درافغانستان، فضای انتخابات ورقابت های سیاسی بامزه ترمی شود. درآخرین تحولات که هفته قبل اتفاق افتاد، حمایت حضرت صاحب صبغت الله مجددی رئیس نهاد تحکیم صلح و رئیس مجلس سنأی افغانستان از آقای کرزی بود. حمایت شخصیت های سیاسی و دینی، شخصیت های کاریزماتیک و گاهی فرهنگی از کاندیدان خاص یک امر معمول درتمام دنیا است وهرازگاهی دربرنده ویا بازنده شدن کاندیدها تأثیرگذار نیز هست. این نمونه از حمایت ها را درانتخابات آمریکا و بعدا درانتخابات کشور همسایه مان، ایران نیز مشاهده کردیم. لذا این یک امر معمول و متعارف است در عرف انتخابات دراکثر کشورهای جهان.

اما درافغانستان وضعیت کمی تفاوت دارد. این تفاوت را دراعلان حمایت آقای مجددی از کرزی می توان به خوبی مشاهده کرد. درمیان تمام آن حرفهای که آقای مجددی در مورد حمایت اش از کرزی گفت، برای من یک نکته واقعا تکان دهنده بود. ایشان اعلان می کند که کرزی دراین چند سال تجربه های زیادی کسب کرده است که این تجربه ها می تواند در صورت که آقای کرزی دوباره انتخاب شود، مانع از اشتباهات گذشته ایشان گردد. یعنی تمام آن اشتباهات بزرگ دولت دراین هفت هشت سال گذشته قابل چشم پوشی است، چون آقای کرزی یاد گرفته است که دیگه اشتباه نکند. به همین سادگی. این می تواند مسخره ترین، بی حیا ترین و بی خاصیت ترین نگاه به هرچه سیاست و دولت است درافغانستان باشد. آخر هشت سال، فرصت کمی نیست که آدم بتواند ازآن به این سادگی بگذرد وتمام آن فرصت های را که دراین سالها برباد رفته است، را به پای بی تجربه گی آقای کرزی ختم کند و تمام. کسی نیست که از این آقایان بپرسد که آقای کرزی این تجربه را به چه بهایی گزافی بدست آورده است؟ تازه اصلا چه ضمانتی وجود دارد که این آقای رئیس جمهور ما واقعا از این تجربه ها درس گرفته باشد؟ آیا آقای مجددی می داند اگر بعد از انتخابات کرزی همان آغا حامد سابق شد، هم خودرا، هم دین را وهم مردم را به سخره گرفته است؟

این خیلی خوب است که آدم از گذشته اش تجربه بگیرد. اما این منطق که سیاست مداران ما ازآن صحبت می کنند، یک دور باطل است که سالهاست درسیاست ما سایه افگنده است. شما تصورکنید اگر هررئیس جمهوری فقط درهفت هشت سال اشتباهات بزرگ مرتکب شود و تجربه دولت داری یاد بگیرد، وبعد بدون احساس شرمنده گی و تازه بایک نگاه بستانکار به مردم بگوید که من حالا تجربه گرفته ام، اگر این بار رئیس جمهورشوم، این کشور را می سازم، چه امید می توان به آینده بست؟ نگاه کنید به تاریخ، چه شاهان ما و چه نظام های جمهوری ما، باهر ایدئولوژی وفکری بعداز آن همه سال بدبختی و فاجعه، خیلی هایشان امروز به ساده گی می گویند که ما تجربه نداشتیم اگر این بار قدرت را بدست بگیریم کشور را می سازیم. تمام. آخر از این همه حرف های تکرار، خسته کن و دروغ همه بیزارند. من مطمین ام اکثرکسانی که ادعای رهبری دارند از تاریخ درس نگرفته اند. اولا این را می توان از عملکرد این آقایان استنباط کرد و ثانیا ذهن افغانی و فراموش کارما خیلی زود تاریخ را فراموش می کند، این تنها دلیل است که ما درمسیرمان میخکوب شده ایم که نه تنها گامی به جلو برنمی داریم بلکه حرکت مان قهقرایی است. یکبار طالبانی ظهورمی کند وما صدسال به عقب برمی گردیم. چرا؟ چون ما فراموش کاریم وهیچ گاه نگاه ما به تاریخ یک نگاه عبرت محور و نقادانه نبوده است. طبیعی است اگر جامعه ای از وقایع دردناک تاریخی اش درس نگیرد، تاریخ دوباره تکرار می شود. آلمان اگر بعد از رژیم فاشیست هیتلر درس نمی گرفت، امروز ازقدرت های برتر سیاسی و اقتصادی جهان نبود. اما ما چه وقت ادعا می کنیم که درس گرفته ایم، زمانی که دیگر خیلی دیر شده است. این فاجعه است این آخر بدبختی است.

نمی دانم. تصور می کنم ما همیشه از تاریخ خود ترسیده ایم و هیچ وقت جرئت نکردیم دربرابر آینه تاریخ ایستادشویم، وبه گژی های صورت مان عمیق بنگریم. ماعاشق چهره ای هستیم که درپشت نقاب پنهان است. ما غرور واقعی را فراموش کرده ایم و عاشق غرور هستیم که مثل کدوی تیلی پراست از باد. ما نمی خواهیم به واقعیت پی ببریم. ماهمیشه از تاریخ وواقعیت فرار کرده ایم. یک روز استخاره می کنیم، یک روز کتابهای تاریخی را به آب می اندازیم، یک روزآدم می کشیم، یک روز ..... این هاهمه راه فرار است. این ها همه حکایت ازیک اضطراب و بلوایی دارد که دردورن ما می جوشد و در طول تاریخ هروقتی که سر باز کرده است به فاجعه منتهی شده است. فرار از تاریخ و دور انداختن آن و تحریف آن، فرجامی ندارد جز دست وپازدن در پرتگاه و بن بست. بن بست که امروز درآن نفس نفس می زنیم.

آیا هیچ پرسیده ایم که چرا واقعا بعداز گذشت صدسال از حاکمیت عبدالرحمان، خالق تراژیدیک ترین نسل کشی درکشور، یکبار دیگر نسل کشی درقالب گروه به نام طالب برسراین مردم تحمیل شود؟ آیا واقعا فکرکرده اید که میراث دار آن عظمت که دربلخ، هرات، غزنه، بامیان وسایرنقاط کشورنهفته بود، امروز ماییم؟ ما که بجای غرور واقعی و تمدن، تبدیل به آدمک های ترسناکی شده ایم که آرامش مردم را دردور ترین نقطه دنیا برهم می زنیم؟ مایی که میراث های گران ارزش اسلاف مان را که درطول قرنها مثل ستاره های درخشان برتارک تاریخ ما درخشیده است را به راحتی آب خوردن، دریک نیمه روز ویران می کنیم؟ این سرنوشت جامعه ای نیست که از تاریخ خود پند می گیرد. این فرجام مردمی نیست که با خود روراست است و صادق.

بیایید واقعا کمی فکر کنیم، به خود تاریخی، به خود گمشته، به خود بی هویت و به خود فراری. بیایید اگر واقعا خود واقعی وجود دارد آنرا از پشت قله های دور دست تاریخ و از پس هیاهو و غبار قرنها پیداکنیم. بیایید اگر برای یکبارهم شده بنشینیم، سرهایمان را بین دستان مان بفشاریم و عمیق فکرکنیم. به خودمان، به این وضعیت، به تاریخ مان و به هرچه که می تواند ما را ازاین بن بست ویرانگر نجات دهد. بنشینیم و سوال های سختی از خودمان بپرسیم. سوالهای سخت ودشوار. می دانم این جرئت می خواهد که ما نداریم و باید بلاخره یک روزی پیدا کنیم. چون امروز این جرئت را نداریم پناه می بریم به فال، استخاره و پند واندرزهای پدرمآبانه. ما باید یاد بگیریم که فکر کنیم و تعقل کنیم و برای نجات خودمان وکشورمان تاریخ را راهشگاه راهمان قرار دهیم. درغیرآن ماییم واین نفرین شده گی دراین دور باطل. نمی دانم من که این گونه فکر می کنم، شماچه؟

Thursday، June 18، 2009

انتخابات، شعار بجای برنامه

دیروز اولین مبارزات انتخاباتی کاندیدان ریاست جمهوری درافغانستان آغاز شد. مطابق آخرین آمار که کمیسیون انتخابات ریاست جمهوری منتشر کرد دراین انتخابات 41 نفر برای احراز مقام ریاست جمهوری باهم رقابت خواهند کرد. مطابق بعضی حدس وگمان ها ازمیان چندکاندید مطرح ریاست جمهوری افغانستان، حامد کرزی رئیس جمهور فعلی کشور، این بار هم از چانس بالایی برنده شدن برخوردار است. هرچند مدت ها پیش حدس وگمان ها براین بود که بازیگران قدرت مند خارجی درافغانستان تلاش دارند گزینه دیگری را بجای کرزی مطرح کنند. اما حالا شواهد این گونه حکم می کند که کرزی ماندنی است.
این درحالی است که مردم کشور ما در اولین انتخابات ریاست جمهوری مشارکت گسترده ای را به نمایش گذاشتند. دلایل متعدد را می توان برای این مشارکت گسترده برشمرد. از خواست مردم برای یک تغییر رادیکال دروضعیت کشور گرفته تا مساعد شدن فرصت برای بعضی اقلیت ها که درطول تاریخ از حق سیاسی شان محروم بودند. این ها درکنار دلایل متعدد دیگر باعث شد که مردم در انتخابات مشارکت گسترده داشته باشند. اما به نظرمی رسد که دومین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان به دلایل زیاد متفاوت از اولین انتخابات ریاست جمهوری باشد، هرچند که مشکلات و شباهت های زیادی هم می توان بین این دوانتخابات برشمرد. دراینجا به چند نکته درمورد شباهت ها وتفاوت های ممکن بین دوانتخابات ریاست جمهوری اشاره خواهم کرد:

1. فکر می کنم به دلایل متعدد، حضور مردم دردومین انتخابات ریاست جمهوری کشور خیلی چشم گیرنباشد ویا حداقل میزان مشارکت واستقبال مردم درپای صندوق های رأی تادوماه دیگر کمتر از آنچه باشد که مردم دراولین انتخابات ریاست جمهوری از خودشان به نمایش گذاشتند. زیرا آن شعارهای رنگ رنگی که درانتخابات اول شنیده می شدو آن قول قرار های که بخصوص آقای کرزی به عنوان برنده انتخابات به مردم داده بود، اصلا عملی نشد. امروز خبری از توسعه متوازن نیست، وضعیت آشفته پایتخت و تفاوت های فاحش که هنوز بین شرق و غرب کابل همچنان پابرجاست، تصویر روشن از روندی را درکشور ارایه می کند که حاکی از تبعیض های گسترده و عمیق در سمت دهی پروژه های انکشافی از طرف دولت است، امنیت هرروز بدتر می شود، فساد گسترده درادارات دولتی و در اطراف ارگ ریاست جمهوری بیداد می کند، اقتصاد سیاسی مواد مخدر تهدیدات جدی را برای تحت شعاع قرار دادن سیاست درافغانستان بوجود آورده است، میلیون ها شهروند افغانستان به شدت با پدیده های چون فقر و بیکاری دست وپنجه نرم می کنند، بدتر ازهمه آن فضای امن را که برای قاچاق بران مواد مخدر و مجرمین دراین چند سال بعداز انتخابات ریاست جمهوری بوجود آمد، اعتماد مردم به دولت را به شدت صدمه زده است و مهم تر ازهمه به نظرمن کاندیدان ریاست جمهوری این دور، فاقد آن توانمندی لازم در جهت مدیریت بحران درافغانستان است. این ها همه باعث می شود مردم دلسرد شوند و ازحضور در پای صندوق های رأی خودداری کنند.

2. مثل اولین انتخابات ریاست جمهوری، این بار هم احتمال تقلب گسترده آرا وجوددارد. بنا به دلایل متعدد می توان این تحلیل را روشن کرد. فقدان یک سیستم قانونمند و قدرتمند نظارتی، نبود نهادهای مدنی وصنفی مستقل، معلوم نبودن آمار دقیق نفوس درکشور، ضعف احزاب سیاسی، عدم استقلالیت کمیسیون انتخابات، عدم دسترسی ناظران محدود که وجود دارد به نقاط دور دست کشور و....... همه وهمه می توانند دست دولت را در تقلب گسترده آرا باز بگذارد. این احتمالی است که هیچ گاهی نمی توان آنرا دردومین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان رد کرد.

3. آنگونه که به نظر می رسد متاسفانه این بارهم هیچ کدام از کاندیدها، دارای برنامه روشن نیست. حداقل این را می توانم با استناد به آنچه که بعضی کاندید ها درسایت های انترنتی شان گذاشته اند، بگویم. این مهم ترین ایراد است که می توان بصورت کل به احزاب و جریان های سیاسی و بصورت خاص کاندیدهای ریاست جمهوری، وارد کرد. کشوری که تا گلو غرق در بحران و ویرانی است، باشعار ساخته نمی شود. تنها چیزی که می تواند کشورمارا نجات دهد، طرح وتطبیق برنامه های عملی در تمام عرصه های حیات اجتماعی است، که این خود تنها زمانی ممکن است که ما یک مطالعه دقیق و ارزیابی علمی از وضعیت بغرنج وپیچیده کشور داشته باشیم.

هرچند تازه مبارزات انتخاباتی شروع شده است اما می توان حدس زد که کاندیدان ما، اکثریت شان و حتی بعضی ازمطرح ترین شان، بجز شعار هیچ چیزی دیگری ندارند. این مسئله از یک سو ناشی از نبود احزاب سیاسی دارای برنامه است وازسوی دیگر ناشی از فقدان تخصص وسواد کافی کاندیدان محترم ریاست جمهوری ماست. هیچ کدام از کاندیدان ما ویا حداقل اکثریت شان، توانایی تحلیل وارزیابی ساختار های پیچیده سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و آنچه را که درمنطقه وجهان می گذرد، ندارند. انتخاب معاونین مصلحتی و ضعیف تر از خود کاندیدها، این مشکل را تشدید کرده است.

4. بامزه گی دیگر سیاست ومبارزات انتخاباتی افغانستان را که می توان حدس زد این است که کاندیدان ریاست جمهوری ما اکثرا به آنچه که می گویند باور ندارند، اما تصور می کنند که مردم نمی دانند. این شبیه یک نوع شوخی تلخ و به مسخره گفتن مردم است. ما همیشه عادت داریم که به مردم دروغ بگوییم و همه چیز حتا مردم را به بازی بگیریم.این مسئله ازیک طرف، و پایین بودن سطح آگاهی مردم از طرف دیگر باعث شده است که میدان جولان برای سیاست مداران خالی وعوام فریب همیشه باز باشد. شما اگر نگاه کنید شعارهای دلربایی چون وحدت ملی، انکشاف متوازن، آبادی، امنیت، حاکمیت قانون، عدالت اجتماعی و...... گوش های مردم را درجریان انتخابات کرمی کنند.اما کمترکاندید را می توان یافت که واقعا به این شعارها باورمند باشد.

5. البته به مرور زمان باید دید که واقعا کاندیدهای ریاست جمهوری ما چه چیزی برای عرضه کردن دارند. هرچند که داشتن انتظار خیلی زیاد از این افراد کمی خوشبینانه است اما بهرحال این مسیری است که بلاخره باید طی شود. دراین مقطع زمانی حداقل امید وانتظاری که از دومین انتخابات ریاست جمهوری می توان داشت این است، که گام ولو کوچک درراستای تقویت زیربنای دموکراسی و آزادی درکشور برداشته شود، با این امید که ارزش های چون تسامح، مدارا و تحمل فکر وبرنامه های مختلف آهسته آهسته درفرهنگ سیاسی جامعه ما جا باز کند و نهادینه شود.

Saturday، June 06، 2009

افغانی بودن


برایت سلام می دهد. جواب اش را می دهی.ازت می پرسد:

- خوبی؟

- تشکرخوبم، شما خوبید؟

- تشکرمن هم خوبم.

بازادامه می دهد و ازت سئوال دیگر می کند:

- ازکجایی؟

- ازافغانستان.

- انگشت اش را به پیشانه اش می گیرد و لحظه ای چرت می زند. بعدخنده کنان می گوید:

- آها،طالب، طالبان ...........

- با خنده تلخ می گویی: آره، آره ، دقیق شناخته اید، طالبان.

چرت می زنی که برای معرفی بهترافغانستان چه می توانی بگویی. اما چیزی به ذهن ات نمی رسد. یکبارمی خواهی بگویی، مولانا، مثنوی معنوی، ناصرخسرو، سنائی و....

مثل این که کسی از درون ات مانع این کارمی شود. بازهم چرت می زنی، اما چیزی به ذهن ات نمی رسد، نگران می شوی که او شروع کند واز شاهکارها وافتخار ات کشورات بیشتربگوید.از مقام اول درکشت کوکناردرجهان، از مکتب سوزی ها، از ترور، ازتیزاب پاشیدن ها،ازانفجاربودا، ازقوانین ضد انسانی، ازمقام دوم درمرگ ومیرمادران، واز ...... درحال جستجوی راه گریز، سرآسیمه ادامه می دهی:

- از آشنایی باشما خوشحالم. ببخشید، من باید بروم.

- باشه خداحافظ.

- خداحافظ.

حس آزار دهنده ای تاعمق استخوان ات نفوذ می کند. تمام وجودت پر می شود ازحس بد تحقیرشدن. به سرعت خودت را به اتاق می رسانی. سایت بی بی سی را به امید شنیدن یک خبر خوشحال کننده باز می کنی. در صفحه افغانستان می خوانی: دهها جلد کتاب به فرمان والی نیمروز به دریایی هلمند ریخته شد........

تمام سنگینی دنیا را برروی شانه هایت حس می کنی. خسته وناامید کامپیوتر را خاموش می کنی وناخودآگاه یکبار آرزوی عجیب ومحال، در ذهن ات جولان می کند، ای کاش افغانی..........


نوت: اکثرافغانهای که اینجا زندگی می کنند، وقتی همرای شان صحبت کنی، از آشنایی با این حس سخن می گویند. من ودوستانم چندین بار با این گونه موقعیت ها برخورده ایم، دقیقا موقعیت مثل این گفتگوی کوچک.

Monday، June 01، 2009

" برای خاطر کتابها "

بیانیه ای جمعی از فرهنگیان افغانستان درآلمان

درارتباط با به آب انداختن کتابها

روز شنبه 4 جوزای 1388 ، دهها جلد کتاب به فرمان والی نیمروز در رود هلمند انداخته شد. به گفته والی نیمروز دلیل اصلی از بین بردن این کتابها اختلاف برانگیزبودن شان بوده است. یعنی به گفته ایشان محتوی این کتابها وحدت ملی افغانستان را خدشه دار می ساخته است. چند نمونه از این کتابهای اختلاف برانگیز عبارتند اند از: نهج‌البلاغه، تفسیرموضوعی قرآن کریم، آموزش عقاید، جنبشهای اسلامی معاصر، شکوفایی عقل، علوم عقلی، اصول کافی، حقوق اساسی، اخلاق کارگزاران در نظام اسلامی، کلام نور، ترجمه الغدیر، گل سرخ دل‌افگار، شناسنامه افغانستان کاری از بصیراحمد دولت آبادی و هزاره‌ها نوشته ای حسن پولادی.

این عمل ضدفرهنگی ویژدانهای بیدار و آگاه را تکان داد و اعتراض های زیادی ازطرف انسانهای کتاب دوست را در سطح رسانه ها بخصوص انترنت براه انداخت. درادامه این اعتراض ها یک جمع از فرهنگیان افغانستان مقیم آلمان برآن شدند که با نشراین اطلاعیه اعتراض شان نسبت به این عمل فرهنگ ستیز و ضد مدنی را اعلان کنند. بدون شک این اطلاعیه ها نمی توانند خیلی موثرباشند اما حداقل ما خواستیم باسکوت مان براین عمل ضدمدنی مهر تأیید نگذاریم.

دربحث و گفتگوهای که دوستان باهم داشتند، این چند نکته مهم را قابل یادآوری پنداشتند:

1 . ما این عمل را شرم آور ترین عملکرد ضد فرهنگ و اندیشه درکشور می دانیم. به نظرما این عملکرد درواقع، ادامه روند خشین وضد انسانی است که وحشی ترین نمودهایش را تابه حال در مکتب سوزی ها و تیزاب پاشیدن ها به صورت دختران دانش آموز نشان داده است.

2 . به نظرما این کتابها به هیچ وجه اختلاف برانگیز نبوده، بلکه چنین ادعاههای را ریشه درترس کسانی می دانیم که از روشن شدن واقعیت های کتمان شده تاریخی این مردم هراس دارند. اما باید باور کرد که صدای تاریخ را نمی شود خفه کرد.

3 . این عمل که بصورت آشکارا زیرپا گذاشتن آزادی بیان است، متاسفانه حامیان زیادی دربین سیاست مداران ودولت مردان ما دارد. این حمایت را می توان درسکوت شرم آور دولت به اصطلاح دموکرات، احزاب سیاسی و شخصیت های سیاسی حس کرد. اما نه از دولت بلکه ما ازتمام کسانی که به آزادی ومدنیت واقعا باورمند اند تقاضا داریم که بصورت منسجم صدای اعتراض شان را بلند کنند درغیرآن ماهمه مقصیریم .

4 . افغانستان کشوری است که شاید پایین ترین وضعیت از لحاظ چاپ و نشرکتاب راداشته باشد. بدون شک این وضعیت خراب درعرصه چاپ، تااندازه ای زیاد برمی گردد به رکود اندیشه و تولید فکردرکشور. ما باوجود این که سخت معتقدیم، دولت باید سرمایه گذاری های زیادی درداخل کشور برای ایجاد و بهبود بخشیدن به نهادهای تحقیقی وترجمه انجام دهد، درکنار آن ممنوعیت ورود کتاب از کشورهای خارج بخصوص ایران و پاکستان را نه امر ممکن می دانیم و نه لازم.

شما بهترمی دانید درداخل کسی حق ابراز نظر ندارد چون ممکن بیست سال زندانی شود، یا اصلا اندک توجه درامر سرمایه گذاری روی نهادهای تحقیقی صورت نمی گیرد و کوچکترین زمینه برای تحقیقات علمی درداخل فراهم نیست، اگراندکی هست به شدت تحت تاثیر فضای آلوده سیاست بازی هاست، پس این نیروی نیازمند به کتاب ومطالعه چکارکنند؟

5 . امروز کتابهای زیادی دربازارهای افغانستان وجود دارد که نه تنها ارزش علمی ندارند بلکه برای فریب ودزدیدن پول های مردم از خارج بخصوص پاکستان وارد می شوند. دولت اگر قصد ساختن جامعه سالم را دارد باید جلو آنها را بگیرد. مثل ، کتابهای جن گیری، کف بینی، تعویذنویسی و... باوجودیکه این کار هم ضروری نیست چون انتخاب با خود مردم است.

6 . آموزش تنها راه نجات این کشوراست. این امرممکن نیست، مگر باکتاب. کتابها دانایی وخرد می آفریند که زیربنایی یک جامعه سالم و خوشبخت را می سازد. اگر ماازخیلی وقت کتاب خوانده بودیم بدون شک وضع ما خیلی بهتر از امروز بود. لذا بهتر است بجای برخورد غیرانسانی با ورود کتابها، از ورود تروریزم و قاچاق بران مواد مخدر وانسان جلوگیری کنیم، این مهم ترازهرکاردیگراست.


بااحترام

جمعی از فرهنگیان افغانستان مقیم آلمان

نوت: این بیانیه به همکاری یک جمع از دوستان مان دراینجا ترتیب شده است وبنابرخواست آنها، این بیانیه درشوکران نشرمی شود.ممکن درجاههای دیگرنیزبه نشربرسد.


Saturday، May 30، 2009

بازار آزاد و تبعیض

بدنیست این بحث را با یک سئوال شروع کنیم . چه مناسبت بین " بازار " به عنوان اصل موضوعه و زیربنای نظام اقتصاد آزاد رقابتی ( سرمایه داری ) و تبعیض می تواند وجود داشته باشد ؟ این بحث ساده است و برای فهم آن کافی است یک نگاه به وضعیت جوامع مثل افغانستان بیندازیم که ازیک طرف طیف وسیع از نژاد ها ، مذاهب ، فرهنگ ها وزبانهای متفاوت را درخود جاداده است وازطرف دیگر این تعدد نه تنها که نتوانسته است مارا درراستای احیایی یک حکومت ملی ، به مفهوم مدرن ، کمک کند بلکه درد سرهای زیادی را درطول تاریخ برای ما خلق کرده است . یک جامعه چند پاره باهویت ها و فرهنگ های مختلف ، که درآن قدرت وحکومت تقریبا بدون استثنا درانحصاریک گروه اجتماعی بوده است . ازسوی دیگر چون اندک تمایلی درتقسیم آن بادیگران وجودنداشته ، لذا تبدیل شده است به یک نیروی قهار برای سرکوب وحذف دیگران .
البته خیلی نیازنیست که به تکرار وقایع تاریخی بپردازم اما آنچه روشن است این است که درطول تاریخ ما ، بخصوص بعداز شکل گیری جغرافیایی سیاسی بنام افغانستان ، ماشاهد حکومت های تک قومی و سرکوبگربوده ایم . این سرکوب نه تنها دربعدسیاسی آن بلکه به شکل کاملا آشکار در بعد آقتصادی آن نیز بوقوع پیوسته است . به عنوان نمونه تحمیل مالیات های سنگین برمواشی و زمین های مردم بعضی مناطق برای تحت فشارقراردادن شان به منظوردست برداشتن از مطالبات سیاسی ، اعمال کنترول و تبعیض دربازارهای تجاری ، سرمایه ، کارو سرمایه گذاری به هدف جلوگیری از نفوذ اقلیت ها دراین گونه فعالیت های اقتصادی .

بدون شک حاصل روی دست گیری سرکوب های سیاسی اقلیت ها درکشورهای مختلف منجمله کشورما خیلی چشم گیرتر از روی دست گیری چنین سرکوب ها دربعد اقتصادی بوده است . اما مشکل ازآنجا پیچیده تر می شود که اقتصاد نه به عنوان نیروی در جهت مخالف با سیاست سرکوب عمل کرده است َبلکه استفاده از آن همیشه به عنوان یک وسیله درجهت شدت بخشیدن به سرکوب سیاسی بوده است . مطابق تحلیل قبلی که دررابطه با ویرانگری حاصل از بهم آمیختگی قدرت اقتصادی با قدرت سیاسی اقتدارگرا و استبدادی داشتیم ، استراتیژی حذف سیاسی گروههای مخالف و یا مطابق منظورما دراین جا ، اقلیت ها ، به تنهایی کمی دشواراست ، مگر درتنگناه قرار دادن شان از لحاظ اقتصادی . دولت های استبدادی ما درطول تاریخ با هوشیاری تمام همیشه متوجه این نکته بوده اند که اقتصاد یکی از مهم ترین وسیله های است برای تحت فشارقراردادن آنهایی که گاهی ادعای مشارکت درفرآیندهای سیاسی کشوررا شعارمی دهند و خودرا درقدرت سیاسی سهیم می دانند . بنابراین همیشه تلاش کردند تا زمینه فعالیت های اقتصادی را برای کسانی که ادعای حق سیاسی می کنند ( اقلیت ها ) محدود ومحدود تر کنند . روشن است که این امر ممکن نیست مگربا کنترول شدید اقتصاد از طرف دولت و ندادن حق به فعالیت های آزاد اقتصادی در بازار .

درچنین نظام ها دولت به یگانه نهاد تبدیل می شود که تمام فعالیت های اقتصادی از سرمایه گذاری گرفته تااستخدام نیروی کار، بانکداری ، عرضه خدمات اجتماعی وآموزشی ، مصرف بودجه و انحصار سیاست های توسعه را درکنترول خود می گیرد . پرواضح است که دریک چنین حالت ، این دولت ها که برخواسته از اراده تمام افراد یک جامعه نیستند وصرف از خواست های یک گروه خاص اجتماعی نماینده گی می کنند ، به ساده گی این توانایی را دارند که جلو نفوذ سایرگروههای اجتماعی ویاکسانی را که در بیرون از دایره حاکمیت وقدرت قرار دارند را درانجام فعالیت های اقتصادی بگیرد. هدف ازاین کار روشن بوده است. ضعیف ساختن نیروی سیاسی اقلیت ها ویا آنهایی که به اصطلاح مخالف نظام تلقی می شوند ، توسط ازبین بردن پشتوانه های اقتصادی ومالی آنها . این هوشیاری ونبوغ را تمام دولت مردان ما درطول تاریخ داشته اند.

این واقعیت ، دراکثرجوامع که از لحاظ نژاد ، مذهب ، لسان و تاریخ دارای تنوع بوده اند و قدرت سیاسی درانحصار یک گروه نژادی و یامذهبی خاص تمرکز داشته است ، تجربه شده است . مثل نمونه افغانستان . شما می دانید که چندین سال پیش حتا دورازه های دانشگاهها بروی اقلیت های نژادی خاص بسته بود . چه رسد به بازار کار و جذب شدن دردولت وانجام فعالیت های اقتصادی . چرا ؟ جواب ساده است ، چون اقتصاد وسیاست در دست دولت ها متمرکز بود و دولت ها عمدتا دولت های ملی نبودند که سرنوشت تمام افراد جامعه مابرای آنها اهمیت می داشتند . لذادولت تبدیل می شد به یگانه نهادتصمیم گیرنده . به عنوان نمونه دولت بایدتصمیم می گرفت که مثلا چندتادانشگاه وجود داشته باشد درکجاموقعیت داشته باشد و برای چه کسانی باشد . یعنی خارج از دایره حکومت هیچ کسی حق نداشت که دانشگاه بسازد ، فابریکه های تولیدی راه اندازی کند و امثال این . حاصل چنین تمرکز عبارت است ازایجاد موانع و برخوردهای تعصب آمیزدربرابر اقلیت های نژادی ، مذهبی و لسانی برای جلوگیری از حضورشان درعرصه فعالیت های اقتصادی و اجتماعی . چون دراین حالت دولت ها بهترمی تواند سیاست های تبعیض آمیز شان دربازار را دنبال کنند. حتاهمین امروزباوجود بازترشدن فضا برای حضوراقلیت های نژادی بخصوص درعرصه اقتصاد ، ما بامشکلات فراوان مواجه هستیم ، بخصوص درعرصه جذب شدن دربازار کار دولتی . بااین وجود راه حل چیست؟

به نظرمن ما تنها یک راه حل داریم وآن گام برداشتن به سوی " آزادی " است . آزادی های سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی . جهت یافتن پاسخ برای سئوال که دراول مطرح شد ، تمرکز ما اینجا برآزادی های اقتصادی است . یعنی راه حل درحوزه اقتصادی ، پذیرفتن انجام فعالیت های آزاد اقتصادی است . اقلیت ها تنها دراین نظام است که می توانند احساس وجود کنند وباحضورشان دربازار آزاد رقابتی سرنوشت شان را رقم زنند . چون سرنوشت اقلیت ها وگروههای که در طول تاریخ مورد تبعیض در بازارکار و سایرفعالیت های اقتصادی واجتماعی قرار گرفته اند بیشتراز هر گروه دیگر به رشد سرمایه داری گره خورده است . چون" سودمحوری " دربازار تنها دلیل ادامه فعالیت های اقتصادی است وبه هراندازه که بازار آزاد باشد و زمینه برای رشد فعالیت خصوصی بازتر، به همان اندازه حضوراقلیت ها درعرصه فعالیت های اقتصادی چشم گیرتراست . چون دراین صورت ازیک طرف اقلیت های که مورد تبعیض بوده اند بااستفاده از آزادی می توانند بامشارکت درراه اندازی فعالیت های مختلف اقتصادی حضورشان را پررنگ بسازند وازطرف دیگرچون جذب شدن نیروی کار دربازار کار نه وابسته به نژاد و مذهب شان است ، بلکه وابسته به میزان کارآیی و بهره وری شان درانجام فعالیت هاست ، لذا زمینه بیشتردارند برای حضور دربازار کار. چون نهادهای خصوصی برای به حداکثررساندن سودشان کسانی را استخدام می کنند که بهترین باشند چه ازلحاظ کارآیی و چه ازلحاظ سایرشاخص ها مثل قابل اعتماد بودن ،بدون درنظرداشت معیارهای چون قوم ومذهب
(مارشال ، فریدمن).
بنابراین سازوکار " بازار " سود محور ، به عنوان یکی از مهم ترین رهیافت های امروزی در جهت سازماندهی اجتماعی واقتصادی ، باجداکردن حساب بازار از دیدگاهها وتصفیه حساب های سیاسی اجازه نمی دهد افراد به دلیل وابستگی های نژادی ، مذهبی ویا سیاسی شان درانجام فعالیت های اقتصادی مورد تبعیض قرار گیرند
(فرن تونکیس،بازاراجتماعی مدرن )
این واقعیت را می توان امروز به ساده گی مشاهده کرد . بعداز شکل گیری دولت موقت و گام برداشتن ما بسوی لیبرالیزم اقتصادی و رشد بازار ، زمینه برای اقلیت ها بشترازهر زمان دیگر بازشده و آنها حضور پررنگی بخصوص در عرصه فعالیت های خصوصی دارند. شکل گیری دهها شرکت خصوصی چه درحوزه اقتصاد وچه در سایرعرصه های اجتماعی تحت تأثیر اندیشه " بازار " سود محور ، مثل دانشگاههای خصوصی ، رسانه های خصوصی ، شفاخانه های خصوصی ، مکاتب خصوصی و..... مارا بسوی یک نقطه تعادل قابل اعتماد به پیش می برد . چون حالااین دولت نیست که بگوید چه کسی استخدام شود و چه کسی نه ( حداقل درحوزه خصوصی ) . بلکه این شایستگی است که درحوزه فعالیت های خصوصی برای ماچانس می آورد . امروزتاحدودی زیادی معیاراستخدام درنهادههای خصوصی ، کارآیی بهتر است نه وابسته بودن به فلان نژاد و یا فلان مذهب . کسی که بهتر و قابل اعتماد تر باشد چانس وفرصت بهتری در استخدام و مشارکت درانجام فعالیت اقتصادی واجتماعی دارد . درنقطه مقابل می توان ادعا کرد که یکی از علت های اصلی پایین بودن کارآیی درنهادهای دولتی درهمین مسئله نهفته است. دردولت کسی به فکرشایستگی نیست بلکه همه تلاش می کنند که بادرنظرداشت معیارهای قوم و نژاد و مذهب افراد را استخدام کنند .

به عنوان نتیجه گیری باید بگویم که هرقدر فعالیت های آزاد اقتصادی رشد کند ودست دولت از تصمیم گیری های اقتصادی که وظیفه آن نیست کوتاه ترشود ، به همان اندازه می توان به حضوراقلیت ها دربازار امیدوار بود . چون بازار آزاد و یا سرمایه داری بصورت آگاهانه عاملی می شود برای از بین بردن تبعیض و تعصب در بازار . لذا اقلیت ها از اولین کسانی اند که طعم شیرین آزادی بخصوص آزادی های اقتصادی را می چشند . اما نکته مهم این است که این اقلیت های که ادعا دارند درطول تاریخ مورد تبعیض قرارگرفته اند ، تنها زمانی می توانند از میوه آزادی استفاده کنند که قدرت وتوانایی شان را بالاببرند ، تابتوانند در بازار با دیگران رقابت کنند .

Saturday، May 23، 2009

2 . فقر وحقوق بشر

همانگونه که گفته بودم این بحث ادامه مقاله قبلی است . این بخش مشخصا تلاشی است برای ارزیابی رابطه بین فقر وحقوق بشر . دراین جا منظوراز حقوق بشرمجموعه حقوق اساسی انسانها است که دراعلامیه جهانی حقوق بشر به آن تاکید شده است . البته کنکاش جهت تبیین رابطه بین اقتصاد و حقوق بشر کمی دشوار است و نیازمند مطالعه دقیق تر وجدی تر که نمی شود دریک ویا دومقاله آنرا خلاصه کرد . بهرحال تلاش می کنم حداقل دومقاله کوتاه دیگر هم بدنبال این نوشتار دراین رابطه داشته باشم . امیدوارم بنابرمحدودیت های که دارم بخصوص از لحاظ زمانی وحجم زیاد درس ها ، بتوانم بلاخره مطالب خواندنی تر خدمت تان تقدیم کنم .
دراین جا با دوپیش فرض بحث خودرا آغاز می کنم . پیش فرض اول این است که فقر عمدتا ، یا حداقل درکشورما ، حاصل ضعف سیاست گذاری های دولت و فقدان فکر و دیدگاه استراتیژیک و علمی درجهت توسعه پایدار جامعه است . دوم منظور ما از فقر دراین جا تأکید بر فقراقتصادی ( فقر مطلق ) است که با شاخص جهانی خط فقر (یک دالردرآمد درروز) اندازه گیری می شود . هرچند فقر یک مفهوم وسیع تر را دربر داشته و درمجموع بر عدم توانایی انسانهای فقیر ، جهت مشارکت گسترده تر وتاثیرگذار تر در عرصه های زندگی اجتماعی تأکید می کند .
حال با یک نگاه کمی عمیق تر درمورد چگونگی رابطه بین این دو متغییر متوجه می شویم که فقر درواقع هم علت نقض حقوق بشراست وهم معلول آن . علت به این دلیل که موجودیت فقر گسترده دریک جامعه اکثریت افراد آن جامعه را از ابتدائی ترین حقوق انسانی شان محروم می سازد . مانند محرومیت افراد از آموزش و پرورش ، صحت ، امکانات مسکن ، کاروشغل . درکل محرومیت از داشتن یک زندگی آبرومندانه که دراعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق بین المللی حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی به آن تأکید و از جمله اولین و بنیادین ترین حق طبیعی انسانهای یک جامعه قلمداد شده است . معلول نیز به این دلیل که برخورد های تعصب آمیز دولت ها و نهادهای مسؤل دربرابر گروهها ومناطق خاص درقسمت توزیع امکانات اجتماعی ، درخیلی از موارد باعث می گردد که کتله های بزرگی از مردم از داشتن یک زندگی آبرومندانه محروم گردند .
دولت ها مکلف به تأمین حداقل نیازهای ضروری زندگی ویا اگر نه بصورت مستقیم لااقل بصورت غیرمستقیم مسئول خلق یک فضای امن برای شهروندان اش جهت مشارکت درساختن یک زندگی آبرومندانه است . این مکلفیت ها از یک طرف دراعلامیه جهانی حقوق بشر ، میثاق بین المللی حقوق اقتصادی ، اجتماعی وفرهنگی بصورت جدی برای دولت ها درنظرگرفته شده واز طرف دیگر اصل فلسفه وجودی چیزی بنام حکومت ودولت براین امر مهم استوار است ، تأمین یک فضای امن و آماده کردن شرایط برای یک زندگی آبرومندانه برای شهروندان . البته در نظام های که مردم خاستگاه قدرت سیاسی به حساب می آیند و سیاست گذاران خودرا نیازمند به حمایت ورأی مردم می دانند ، توجه بیشتر برای تأمین حقوق انسانی شهروندان ، یکی از دغدغه ها و رسالت های عمده این دولت ها راتشکیل می دهد . اما درکشورهای که سیاست مداران منشأ حکومت را آسمانی می دانند و عموما قدرت سیاسی واقتصادی بدست افراد محدود تمرکز دارد ، دولت ها چون خودرا دربرابر مردم پاسخگو نمی دانند ، لذا توجه کمتری به تأمین نیازمندی های اساسی انسانها ازخود نشان می دهند. بنابراین دراین گونه کشورها ، توزیع قدرت وامکانات سیاسی واقتصادی بین شهروندان کاملا ناعادلانه بوده و گاهی دولت ها با دنبال کردن سیاست های تبعیض آمیز دربرابر اقشار خاص اجتماعی مسئول فقر و بیچاره گی مردم به حساب می آیند . نمونه های زیادی ازاین گونه حکومت ها را حتا امروز میتوان درجهان یافت.

به یاد داشته باشیم که نگاه به مسئله فقرونقض حقوق بشر درسطح جهانی نیزاز پیچیده گی های زیاد برخوردار بوده و نشان دهند واقعیت های تکان دهنده است ، تراکم فقر وجوامع فقیردر جنوب و برعکس تراکم 80 درصدی ثروت در کشورهای شمال ، نشان می دهد که درخیلی ازموارد نظام ناعادلانه جهانی به ویژه از لحاظ اقتصادی ، درکنار مشکلات فراوان ساختاری که این کشورها دارند ، مسئول فقر و محرومیت میلیون ها انسان از ابتدائی ترین حقوق شان درآفریقایی سیاه ، آسیا وآمریکایی لاتین است . یعنی گاهی این دولت ها درکشورهای جهان سوم نیستند که مسئول فقردرکشورهای شان هستند بلکه سیاست های ناعادلانه جهانی مسئول گسترده شده فقر دراین کشورهاست .
درکناراین مسئله نباید فراموش کرد که این مشکل نه تنها درکشورهای توسعه نیافته مثل افغانستان ، بلکه گاهی دردموکراتیک ترین کشورهای جهان نیز وجود دارد . به عنوان نمونه مؤسسه‌ی "جوزف راونتری" که یک نهاد تحقیقی معتبر دربریتانیا است، در یک تحقیق به روشنی اثبات كردند که فقر و برخورد های تعصب آمیز دربرابر فقرا یکی از مصداق های عینی نقض حقوق بشر دربریتانیا است (2001 ). ویا تحقیق معروف جامعه شناس آمریکایی جیمزکلمن در آمریکا (1990 ) درمورد فقر و چگونگی توزیع امکانات اقتصادی ودرآمد بین سفیدپوستان وسیاه پوستان ، نشاندهنده واقعیت تکان دهنده درمورد برخورد های تعصب آمیز دولت آمریکا دربرابر سیاه پوستان بود که به عنوان یک عامل مهم در فقر و پایین بودن سطح درآمد سیاه پوستان به اثبات رسید (آنتونی گیدینز،جامعه شناسی) . ویا می توان طرح نظریه " سرمایه انسانی " بخصوص از طرف دانشمندان اقتصاد را نیز به یک نحوی دراین راستا درنظر گرفت .
امادرکشورهای مثل افغانستان بنابر فقدان تحقیقات عملی ، تاهنوز کسی نمی داند که سیاست های دولت ها را تاچه اندازه می توان به عنوان یک عامل مهم در گسترش فقر به شمار آورد . اما آنچه که روشن است این است که درکشورما اولا بنابربرخورد های گاه کاملا ناعادلانه دولت ها دربرابر اقوام ، گروههای نژادی خاص ومناطق مختلف (شهروروستا ) درامر توزیع امکانات سیاسی ، اقتصادی واجتماعی ازیک طرف و نبود یک استراتیژی فراگیر و دقیق فقرزدایی و توسعه از طرف دیگر ، انگشت های انتقاد را بسوی دولت به عنوان اصلی ترین مقصر دررابطه به گسترش فقر نشانه رفته است . مثلا راه اندازی دهها پروژه انکشافی دربعضی مناطق و نبود حتا یک پروژه دربعضی مناطق دیگر نمونه این واقعیت است .
تحقیق را که کمیسیون مستقل حقوق بشر درسال گذشته انجام داد بیانگر واقعیت وحشتناک بود متنی بر این که " بیشتراز شصت فیصد مردم افغانستان درزیرخط فقر زندگی می کنند " . یعنی روزانه عاید شان کمتراز یک دالر آمریکایی است . این به این معنی است که بیشتراز شصت درصد مردم ما از ابتدائی ترین حقوق انسانی شان محروم اند . واقعیت تلخ دیگراین است که بنابرتمرکز بیش ازحد توجه دولت به شهرها وعدم تعادل گسترده بین شهر و روستاها ، قسمت زیاد از فقرا درروستاها ساکن اند .
درسطح جهانی نیزمطابق آمارهای جدید پیش بینی می شود که تا سه سال آینده حدود صدمیلیون نفر به علت بالارفتن قیمت مواد غذائی به جمعیت فقیرجهان علاوه گردد (بانک جهانی ، گزارش 2008 درمورد وضعیت فقر درجهان ). درصورت این افزایش در میزان افراد فقیر، جهان بصورت آشکارشاهد افزایش کسانی خواهد بود که به دلیل فقر شان از دسترسی به ابتدائی ترین ضروریات زندگی شان محروم می گردند . چیزی که طراحان سیاست های جهانی وبخصوص مبارزین حقوق بشر را وادار کرده است که به این مسئله توجه جدی بخرچ دهند .
کوفی عنان سرمنشی سابق سازمان ملل متحد درروز جهانی مبارزه با فقر در 17 اکتبر 2002 به صراحت بیان کرد که فقر به منزله ی انکار حقوق بشر است . بیان صریح این مشکل از زبان یکی از بزرگترین شخصیت های جهانی نشان دهنده‌ آن است که امروز یکی ازچالش های جدی دربرابر حقوق بشر در جهان ، فقر است . امروز میلیون ها انسان درسراسر کره‌ زمین به خاطر فقر و نداشتن پول از جامعه به انزوا کشانده شده و از بدیهی ترین حقوق شان محروم گردیده است.
حال بخاطر روشنی کامل بحث بصورت مشخص می خواهم بعضی از ماده های اعلامیه جهانی حقوق بشر که تاکید بربدیهی ترین حقوق انسانی دارند ، اما انسانها بخاطر فقرشان ازآن محروم می گردند مرورکنم :
در ماده‌ی بیست و ششم اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر از آموزش و پرورش به عنوان یکی از اساسی ترین و بنیادین ترین حق یک انسان یاد آوری شده است . یعنی این که هرکس حق دارد برای ساختن یک زندگی آبرومندانه به آموزش بپردازد . اما امروز میلیون ها کودک درافغانستان وسراسر جهان بخاطرفقر از رفتن به مکاتب محروم بوده وناگزیر تن به کارهای شاقه در می دهند .
ویا درماده‌ی بیست و یکم اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر آمده است که مردم خاستگاه قدرت بوده و تمام افراد جامعه به صورت مساوی می توانند در اداره‌ کشورشان به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم سهیم گردند. شما تصور کنید قشر بزرگی از جامعه‌ ما بنابر فقدان وضعیت مالی خوب و یا برخوردهای تعصب آمیز دولت ویا سایرعوامل ، از آموزش و پرورش محروم می گردند. چون دانش و مهارت های تخصصی درعرصه های مختلف عامل اصلی برای مشارکت فعالانه بخصوص درامر اداره کشور است ، لذا انسانهای فقیر هیچگاهی نمی توانند بصورت مستقیم خودشان درعرصه مدیریت های کلان کشور سهم داشته باشند .
هم چنان درماده‌ی بیست پنجم اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر از داشتن زندگی آبرومندانه برای انسان‌ها سخن رفته است . دراین ماده تاکید شده است که هرفرد حق دارد تا برای داشتن زندگی آبرومندانه از مراقبت‌های بهتر صحی، مسکن مناسب، خوراک و حمایت های لازم اجتماعی بخصوص درمواقع آسیب پذیری مانند بیکاری و... برخوردار باشند . استفاده ازاین امکانات مستلزم وضعیت اقتصادی بهتر است . بخصوص درکشور مثل افغانستان که کمترین حمایت های لازم از افراد برای داشتن یک زندگی آبرومندانه از طرف دولت وجود ندارد انسان‌هایی که از توانایی کمترمالی و اقتصادی برخوردارند بدون شک نمی توانند از خدمات بهتر و مناسب تر صحی ، مسکن و........استفاده ببرند . درکابل پایتخت کشور ، امروز هزاران انسان زاغه نشین و گرسنه در حومه های شهر دربدترین وضعیت زندگی دارند و از کمترین امکانات ضروری زندگی برخوردارند . زنان بیوه برای نجات زندگی خود و فرزندان شان از چنگال مرگ ، شخصیت شان‌را دربازار عرضه می کنند . و کودکان به جای رفتن به مکاتب ، از طلوع تا غروب آفتاب درپس کوچه های شهر دربدترین و فاجعه بار ترین شرایط به دریوز گی می پردازند . ویاگاهی اتفاق افتاده است که مردم بخاطرنجات خود و خانواده شان به خرید و فروش دختران شان اقدام کرده اند ...........

کوتاه سخن این که به عنوان نتیجه گیری باید گفت که اولا فقر عاملی است برای محرومیت مردم ازاساسی ترین حقوق انسانی شان ، مثل آموزش وپرورش ، صحت ، مسکن مناسب و کار ازیک طرف واز طرف دیگر فقر زمینه را برای خدشه دارشدن حیثیت انسانی انسان های فقیر، که مخالف با نورم های حقوق بشراست آماده می کند . ثانیا تنها سلب آزادی های سیاسی نقض حقوق بشر نیست بلکه سلب امکانات اقتصادی برای یک زندگی آبرومندانه وبرخورد های تعصب آمیزبا اقشار آسیب پذیرجامعه نیز نقض حقوق بشر تلقی می گردد. ثالثا طرح استراتیژی منظم و عملی مبارزه با فقر وتلاش درراستای آزادی های اقتصادی در کنار آزادی های سیاسی می تواند ضمانت های لازم را برای سلامت وپایداری حقوق بشر ایجاد کند .

منابع :

· فریدمن ، میلتون ، آزادی و سرمایه داری ، ترجمه غلامرضا رشیدی ، تهران ، نشرنی ،1380 .

· کمیسیون مستقل حقوق بشرافغانستان ، گزارش حقوق اقتصادی ، اجتماعی وفرهنگی درافغانستان ، بخش دوم ،1387

· www.newsweek.com